نابودم.احوالم دگرگون می شود و بغض می کنم.به قولش؛ از کجا آغاز کنم؟ از او که در سه سال اقامتش در فرانسه، همراه تحصیل به سازمان آزادی بخش الجزایر پیوست و به همین اتهام در پاریس به زندان افتاد؟
از او که معنای حقیقی روشنفکر و رسالت حقیقی او را یادآوری می کرد؟ یا او که چمرانش در وصفش می گوید:«ای علی! همیشه فکر میکردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه میخوانم ! ای علی! من آمدهام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!…خوش داشتم که وجود غمآلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.میخواستم که غمهای دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غمهای کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوز و گداز دلم را تسکین بخشی. میخواستم که پردههای جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) میگذرد، بر تو نشان دهم و کینهها و حقهها و تهمتها و دسیسهبازیهای کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها میدیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم میکردم؛ اما هنگامی که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو همراز و همنشین شدم. ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم...»
دلم برای او که نمیشناسمش تنگ شده.برای مسلمانی که درباره مادرمان می گوید:«خواستم از “بوسوئه” تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزي در مجلسي با حضور لويي، از “مريم” سخن ميگفت. گفت: هزار و هفتصد سال است كه همه سخنوران عالم درباره مريم داد سخن دادهاند. هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملتها در شرق و غرب، ارزشهاي مريم را بيان كردهاند. هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان در ستايش مريم همه ذوق و قدرت خلاقهشان را به كار گرفتهاند. هزار و هفتصد سال است كه همه هنرمندان، چهرهنگاران، پيكرسازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمنديهاي اعجازگر كردهاند. اما مجموعه گفتهها و انديشهها و كوششها و هنرمنديهاي همه در طول اين قرنهاي بسيار، به اندازه اين كلمه نتوانستهاند عظمتهاي مريم را بازگويند كه: “مريم، مادر عيسي است”. و من خواستم با چنين شيوهاي از فاطمه بگويم. باز درماندم: خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجهي بزرگ است. ديدم فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است. باز ديدم كه فاطمه نيست. نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست. فاطمه، فاطمه است.»
غم بر دلم می نشنید و چنگ بر مساحت قلب ساکتم می زند وقتی کسی مثل آقا در وصف جلال آل احمد٬ گریزی هم بر او می زند و می گوید:« مسكوت ماندن جلال، تقصیر شماست ـ شمایی كه او را میشناسید و نسبت به او انگیزه دارید. از طرفی مطهری و طالقانی و شریعتی در این انقلاب، حكم پرچم را داشتند. همیشه بودند. تا آخر بودند. چشم و دل «مردم» (و نه خواص) از آنها پر است. و این همیشه بودن و با مردم بودن، چیز كمی نیست. اگر جلال هم چند سال دیگر میماند ... افسوس.» و کسی او را از مسلمانی جدا می داند.
چه می کوبی بر میز سخنرانی ای دکتر؟ تو هرچقدر هم در رثای امام حسین مظلوم روضه بخوانی و فغان و ناله زنی باز به تو انگ ناجور می زنند؟ کجا می رسد روضه منبری مسجد محل ما به این روضه «حسین وارث آدم» اوی دانا؟ اوی روشنفکر؟ اوی کت و شلواری و احیانا کراواتی؟ اوی درس غرب خوانده؟
«...سال63ه ...50 سال پس از محمد!!! خانه محمد ويران، فاطمه پنهان مدفون، علي در نخلستان هاي نيم شبان تنها و در محراب عبادت کشته ، و ابوذر در صحرا گرسنه و تنها مرده ، حسن در خانه مسموم، بلال در سرزميني دور دست تتها ، عبدالله در زير شکنجه جان سپرده و چه مي گويم ويران کننده خانه موسي به خاطر سنت موسي ! قتل عام خاندان موسي با عصا اعجاز گر موسي !!و اين خدا يوناني زئوس: رقيب بد دل و حسود انسان! و ترسان از بيداري و روشنايي و آگاهي در زمين! اين خدا امروز حاکم است و زئوس در جامعه الله بر تخت سلطنت آدم باز امده است ! که زاده پست بود و باز اين خدايان تاريخ آمده اند در جامعه اسلامي جانشين الله شده اند و بت در قالب الله به جان خلق افتاده است آري موسي باز آواره شده است کلبه گلين اون چوپان مبعوث را (محمد پيام آور) به خاطر نجات سنت خدا و دين خود او ويران کرده اند! و بر خرابه آن باز همان سه چهره جاويد يک تن – فرعون و قارون – بلعم (قتل- دکان- معبد) و هر کدام باز بر سر راه خويش – استبداد-استثمار-استعمار !! اون گوساله اکنون در آخور بيت المال گاو شده است و فرياد توحيد مي زند ! چگونه؟ بار سنگين وراثت آدم بر دوش ! گردنبند زيباي مرگ بر گردن! خاموش و سنگين راه ميپيمايد و جز آهنگ آرام صحرا... آوايي از او بر نمي آيد. حسين ميرود که در سرزمين نوح بميرد که وارث نوح است و وارث علي،موسي،ابراهيم و همه بزرگان...»
چه آرامشی دارد صدای انقلابیش؟ صدای با ایمانش؟ صدای «مسئولیت شیعه بودن» اش؟
این قلم دیگر طاقت گفتنش ندارد.پس توی پیامک زنه صفحه فیس بوک ساز٬ چگونه می توانی او را سوژه هواهای خود کنی!!
دانشجو/روشنفکر/استاد/معلم/حاج آقا/جوون/.../مردم٬ من یک سوال دارم؟ چرا برایش پیامک می سازید و به سخره اش می گیرید.این چه رسم عاشق کشی است؟
در حالی که تا همین چند روز قبل انجمن مستندسازان خانه سینما اکران مستند های «خودبیانگر» _بخوانید مستند هایی برای ویران کردن ارزش های جامعه_ خود را نمایش می داد،سمت دیگری از تهران جشنواره فیلم عمار در حال برگزاری بود.
در همه جشنواره ها معمولا این جوایز بخش های گوناگون است که فیلم سازان را به ارسال آثارشان برای جشنواره ترغیب می کند در حالی که در جشنواره فیلم عمار این «نام» جشنواره بود که فیلم سازان را به شرکت در جشنواره ترغیب می نمود.چه اینکه تا قبل از شروع جشنواره کسی از جوایز آن اطلاع نداشت.
با آغاز گفتمان عدالتخواهی و نهضت بازگشت به خویشتن انقلابی و اسلامی در دهه اخیر ٬جریان فیلمسازی نسل سوم انقلاب به یک جوشش و انگیزش جدیدی رسیده بود و آثار زیادی تولید شد. قاعدتا این استعدادها که تازه در این راه پا گذاشتهاند و فعالیت هایشان به صورت پراکنده و جزیره ای بوده٬ نیازمند توجه و دیده شدن بودند.از این رو جشنواره فیلم عمار بعد از فتنه سال ۸۸ به شکل جدی مورد پیگیری هنرمندان و نخبگان وفادار به انقلاب اسلامی قرار گرفت. جشنواره عمار یکی از اتفاقاتی بود که توانست این فرصت «دیده شدن» و «با هم شدن»را در اختیار شرکت کنندگان جوان این جشنواره بگذارد.
جشنواره فیلم عمار در دومین سال عمر خود سعی کرد به نقطه تلاقی رسانهها و مخاطب عام با جریان جدید فیلمسازی انقلاب اسلامی تبدیل شود.اما کیفیت برگزاری این جشنواره چگونه بود؟
نقاط ضعف:
1. عدم تبلیغات مناسب
معمولا هر جشنواره بسته به موضوع آن سه مرحله از تبلیغات را پشت سر می گذارد که به اختصار:مرحله قبل از برگزاری؛که شامل معرفی بخش های گوناگون جشنواره ٬معرفی اهداف جشنواره و اعلام فراخوان می شود.این تبلیغات در سطوح مختلفی قابل انجام است.از پخش تیزرهای تلویزیونی گرفته تا اطلاع رسانی پیامکی و پخش پوستر.می توان گفت ارزش این بخش به خاطر گرمتر کردن جشنواره بیش از بخش های دیگر است.مرحله حین برگزاری؛که در این مرحله ارائه اخبار لحظه به لحظه از جشنواره٬اظهار نظرهای افراد موثر در جشنواره و حواشی آن می تواند در تبلیغ جشنواره موثر باشد.مرحله بعد از برگزاری؛در این مرحله اعلام نتایج جشنواره٬بازخوردهای جشنواره در میان جامعه هدف و میزان دستیابی به اهداف عالی جشنواره مورد بررسی قرار گرفته و اعلام می شود.هرچقدر جشنواره در رسیدن به اهداف خود موفق تر ظاهر شود این خود تبلیغی خواهد بود برای جشنواره های آینده.
اما در جشنواره فیلم مردمی عمار؛تبلیغات مرحله اول به دلایل گوناگونی از جمله بایکوت جشنواره توسط صدا و سیما ٬ بایکوت مجامع صنفی سینمایی٬پائین بودن بودجه مرکز برگزار کننده برنامه برای تبلیغات شهری(احتمالا) و . . . موفق عمل نکرد.تبلیغات در مرحله دوم نیز به خاطر ضعف در اطلاع رسانی و برنامه ریزی و ضعف در مدیریت صحیح در برگزاری با مشکل مواجه شد.مدیریت پویا٬رایزن ٬ خلاق و تلاشگر از عوامل موثر در بهتر برگزار شدن یک جشنواره است که متاسفانه مدیریت این جشنواره فاقد خصوصیات فوق بود.اظهار بی اطلاعی برخی خبرگزاری ها از برنامه جشنواره چه پیش از برگزاری و چه در هنگام برگزاری شاهد این ادعاست.
2. عدم برنامه ریزی مناسب
اصولا هر جشنواره ای به خاطر مدت کوتاه آن در برگزرای بایستی برنامه ریزی دقیقی داشته باشد تا در کمترین زمان ممکن بهترین اقدام و بازخورد را داشته باشد.عدم برنامه ریزی منسجم و دقیق در چینش فیلم ها٬عدم برنامه ریزی مناسب در تبلیغ جشنواره حین برگزاری و . . . از دیگر مشکلاتی بود که گریبانگیر جشنواره فیلم عمار بود.
3. عدم اطلاع رسانی مناسب
تبلیغات و اطلاع رسانی لازم و ملزوم یکدیگرند.اگر یک پای تبلیغات بلنگد (که در جشنواره فیلم عمار لنگید) پای اطلاع رسانی هم می لنگد.اساسا تبلیغات را بایستی اطلاع رسانی خلاقانه نامید.از سوی دیگر تبلیغات باعث خواهد شد اطلاع رسانی درباره یک جشنواره آسان تر شود.
متاسفانه به همه مشکلات پیش آمده در جشنواره فیلم عمار بایستی غافل شدن از فضای مجازی در اطلاع رسانی به موقع درباره برنامه های جشنواره را هم اضافه نمود.شاهد این ادعا اخلال در سایت این جشنواره بود.
نقاط قوت:
1. تفکر انتقادی و بازگشت به خویشتن
جشنواره فیلم عمار را می توان جوانه ای نامید که قرار است از درختی با ریشه هایی قوی سر برون اورد.درختی که دارای ریشه های محکم در برخورداری از فکر انقلابی و اسلامی است در حالی که این پیکر ان در طول سال ها آماج تبرهای هولناک روشنفکری ٬ ضد انقلابی و اقدامات غفلت گرایانه بوده است.موضوعات مورد بحث در جشنواره فیلم عمار نشان از آغاز نهضت بازگشت به خویشتن در عرصه هنر انقلاب است.
2. جوانگرایی
با نگاهی گذرا به سابقه ٬تحصیلات و سن شرکت کنندگان در جشنواره فیلم عمار می توان فهمید که عموم آنها نه تنها فاقد اسم و رسم در میان سینماگران غافل سینمای ایران هستند که حتی از نظر میانگین سنی در زمره نسل سومی های انقلاب اسلامی قرار می گیرند.بی شک می توان نوید اغاز جریانی نو و خلاق را در عرصه سینما به خصوص سینمای مستند در عرصه هنر انقلاب اسلامی را داد.
3. توجه به تاریخ معاصر ایران٬فتنه ۸۸ و جنگ نرم
توجه به ارزش های حقیقی و تاثیر گزار در جامعه ایران طی سالهای اخیر از دیگر نوقات قوت این جشنواره است.بررسی موضاتی که در فراخوان جشنواره مردمی فیلم عمار ذکر شده موید نکته فوق است.موضوعاتی از قبیل فداییان اسلام، پیروزی انقلاب، شهدای انقلاب، خاطرات مبارزین و مردم ازدوران انقلاب، نقش مساجد در انقلاب، شعارهای انقــلاب، منــحــرفیــــن ازانقـــلاب، انقــلاب در شهرستان ها،سرودهای انقلابی، دیوار نوشته های انقلاب٬ اسلام خواهی مردم بپا خاسته، موضع کشورهای استعمارگر غربی در تونس و مصر و لیبی و یمن وبحرین قبل و بعد از بیداری اسلامی، موضع ضد اسراییلی این انقلاب ها٬ دروغ های فتنه سال88، نقش رسانه های داخلی و خارجی در فتنه سال 88، عملکرد خواص در فتنه سال88، عملکرد مردم در فتنه سال 88، عملکرد رهبری در خنثی کردن فتنه سال 88، حماسه مردمی 9دی 88،تبیین داشته ها و دستاوردهای جمهوری اسلامی و جامعه دینی ایران در عرصه های علمی،فرهنگی،سیاسی،اجتماعی،اقتصادی و بین المللی،تناقضهای درونی جبهه استکبار،معیارهای دوگانه غرب در حمایت از دیکتاتورها، تهدیدها و فرصتها و ریزش ها و رویشهای انقلاب اسلامی٬ایکوت-سانسور و تحریف انقلاب اسلامی و پشتوانه مردمی آن در آثار هنری روشنفکرنماها و ...
4. در زمان مناسب برگزاری
نهم دی ماه ۸۸ قطعا از جمله فرصت هایی بود که از دل تهدید بیرون آمد و مجددا تفکر اسلام انقلابی را بیش از پیش در موضع فعال قرار داد.پس در سالگرد این نقطه عطف تاریخ انقلاب اسلامی چه اتفاق خوبی خواهد بود جشنواره ای که به نقد درون گفتمانی ٬تاریخ و هنر انقلاب اسلامی بپردازد.
5. نشست های جنبی مناسب
نشست های علمی که در حاشیه این جشنواره برگزار شد در نوع خود جالب است.موضوعات این نشست ها از سویی مخاطب را به یک اقناع ذهنی درباره ضرورت برگزاری این جشنواره می رساند و از سویی دیگر فرصتی را برای خلق ایده ای نو ایجاد کرد.
نتیجه گیری و ارائه چند پیشنهاد:
· در سال های ابتدای انقلاب اسلامی تئاترهایی با موضوعات انقلاب اسلامی٬دفاع مقدس و نقش دشمن خارجی در ترور و ناامنی در ایران به روی صحنه می رفت.متاسفانه با نزدیک شدن به دوره سازندگی عرصه هنر تئاتر به مرور از مضامین انقلابی فاصله گرفت و در دوره اصلاحات طرح موضوعات اسلامی و انقلابی جای خود را به تخریب مضامین انقلابی و اسلامی داد.پس مناسب خواهد بود که جبهه فعال فرهنگی انقلاب اسلامی که برآمده از دغدغه جوانان است به این عرصه مهم هم توجه خود را معطوف کند.
· در سالهای آینده ٬جشنواره در معرفی و تبلیغات بایستی فعال تر عمل کند.یا به بیان کنایه٬باید جشنواره را در بوق و کرنا کرد.هیچ بنگاه خبری به اتفاق پیرامون خود اهمیت نمی دهد مگر اینکه وسعت خبر به نحوی باشد که بنگاه ناچار شود به آن بپردازد.از آنجایی که عده ای هم به عمد به دنبال بایکوت آن هستند پس باید گوش فلک را از آن پر کرد.به نوعی باید بنگاه های خبری را به این اقناع ذهنی رساند که پوشش جشنواره در بالا بردن ارزش بنگاه آنان موثر است.البته نام جشنواره (جشنواره مردمی فیلم عمار) به خودی خود باعث تبلیغ جشنواره شد.پرداختن جشنواره به مضامین سیاسی که بعضا خط قرمز تلویزیون جمهوری اسلامی است با پرچم عمار٬خود یک ارزش خبری محسوب می شود.
· اگر جشنواره مردمی فیلم عمار از ابتدا با خرج های سنگین میلیاردی٬ بریز و بپاش های آنچنانی می کرد باید در «مردمی» بودن آن شک می کرد.پس چه بهتر که از دل مردم و مستضعفین سخن بگوید و اسراف های معمول جشنواره های دولتی را هم نداشته باشد.خوشبختانه در ایران هر اتفاق و نهضت مردمی در ابتدا با مشکلات مالی دست به گریبان است.اما تاریخ نشان داده با مقاومت در راه و اصول این مشکل با گذر زمان حل خواهد شد.
· زمزمه های برگزاری جشنواره و موضوعات خاص آن ٬جریانات به اصطلاح روشنفکری را به تکاپو انداخت.عده ای این از این جریانات بایکوت را برگزیدند و عده ای تخریب.با جدی تر شدن حرکت جشنواره فیلم عمار و قوی تر شدن آن باید انتظار بایکوت بیشتر و تخریب بیشتر را هم داشت.به هر حال صدای جدیدی در حال شکل گرفتن است که به گفتمانی غیر از گفتمان غالب سینمای سیاه نمای ایران می پردازد.یکی از مهمترین راه هایی که می تواند موضع جشنواره عمار را در برابر دیگر جریان های سکولار و چنبره زده بر سینمای غافل ایران را ٬ قوی کند٬بالا بردن سطح کیفی آثار شرکت کننده است.
«تا قوه قضائیه سرگرم پیدا کردن دزد هاست و دولت به دنبال ارائه لیست مفسدان و مجلس به دنبال استیضاح وزرا،بیان چند جمله ای از حال و احوال مردم بی لطف نخواهد بود.چند وقتی است یکسری مبالغی این دست به آن دست شده(رقم آن را ذکر نمی کنم تا نگویند فلان رسانه رقم غیر واقعی اعلام کرده و . . .فقط همین قدر بگویم که از وام یک میلیون تومانی که از یکی از بانکها با گرفتاری های زیاد گرفتم و نگرفتم بیشتر است) ،در مسیرِ از این دست به آن دست شدن ها ،مردمی نشسته اند که هر روز به خاطر چند صد هزار تومان توسط آقایان بانکی ها از این دست به آن دست می شوند.
یکی از مسؤلین بانک ها از کشور خارج شده و یکی دیگر از مسؤلین بانکها نامه نوشته است که فلانی که از مملکت خارج شده فلان کار را کرده و من افشا می کنم.خلاصه این وسط یک «بگم؟ بگم؟» های زیادی رد و بدل می شود.»
در جوامعی که لطیفه گویی سیاسی و اجتماعی به عادت روزمره مردم تبدیل می شوند مانند ایران لطیفه به نوعی نشانگر اوضاع تثبیت شده است. مطالعه و بررسی لطیفه های سیاسی و اجتماعی در جامعه های بسته یکی از روش های موثر آگاهی پیدا کردن از وضعیت افکار عمومی و جریان های فکری و رفتاری آن جامعه است. لطیفه حکایتی کوتاه و خنده برانگیز است که در یک نکته به اوج خود می رسد.
درباره بسیاری از عرصه های زندگی خصوصی و عمومی زندگی انسان لطیفه ساخته می شود موضوع های سیاسی و اجتماعی موضوعات مذهبی شخصیتها و گاهی خصوصیت های فردی ویژه محور لطیفه را تشکیل می دهند. لطیفه هم در مضامین کوچک و هم در مضامین بزرگ به نکات خنده آوری اشاره می کند. مو ضوع های ممنوع اجتماعی فرهنگی یا گفتار های سبکسرانه غیر متعارف در لطیفه به بیان در می آیندو لحظا تی از نگرانی های زندگی روزمره می کاهند. لطیفه وسیله ای است برای گریز موقت از وضعیت موجود و امکانی است که فرد به وسیله آن از فشار افکار و واقعیت های اجتماعی فاصله می گیرد.
لطیفه گویی یکی از رایج ترین پدیده های فرهنگی در جامعه ایران است.در بیشتر ارتباطات اجتماعی دیدار ها و محافل لحظاتی به لطیفه گویی اختصاص می یابد و فضا تغییر می کند.لطیفه گویی معاصر در ایران هیچ مرز سنی و طبقاتی ندارد حتی کودکان مدام در جستجوی لطیفه های تازه هستند.لطیفه های تازه نه فقط زبان به زبان بلکه در اینترنت وبلاگ ها و از همه بیشتر از طریق اس ام اس منتقل می شوند.لطیفه وسیله ایست برای تسکین دردها.وسیله ایست برای تقسیم دغدغه های مشترک میان مردم.
بعد از دفاعمقدس بخاطر رشادتهاي بسيجيان، سازمان بسيج كه امام(ره) پايهگذار آن بودند به يك مفهوم مقدس تبديل شد. مفهومي كه چه از نظر سازماني و چه از نظر مفهومي بايستي از آن پاسداري كرد. بعد از تسخير انقلابي لانهجاسوسي امريكا انتظار آن ميرفت كه از سوي دشمن شماره يك يعني امريكا توطئهها و تحريكها بر ضد اين كشور انقلابي شدت يافته و با گسترش آنها زمينه را براي دخالت نظامي آماده کند ، تا با حمله مسلحانه به ايران و انقلاب اسلامي، رژيم مردمي جمهوري اسلامي را از پاي درآورد و حاكميت طاغوت را دوباره برقرار سازد. بنابراين مشخص بود كه در اين جنگ جديد امت اسلام نميتواند فقط و فقط از مشت خويش استفاده كرده و به دفاع برخیزد، بلكه ضرورت مسلح شدن و آموزش نظامي ديدن براي همه مشخص بود و احساس ميشد كه اگر همه مردم وارد صحنه نشوند و با كيفيت و طرز كار سلاحها آشنايي نداشته باشند نميتوانند اين سلاحها را عليه شيطان بزرگ بهكار گيرند. از اينرو تشكيل بسيج در تمام قشرها (دانشآموزي، دانشجويي، كارمندی، كارگري، عشايري و...) به شكل وسيعي صورت گرفت و امام امت فرمان تاريخي تشكيل بسيج عمومي را صادر و در رابطه با ضرورت آن چنين فرمودند:
الان در راس همه مسائل اسلامي ما قضيه مواجهه با امريكاست. بايد تمام تجهيزات ما بطرف اين دشمن باشد. مبادا يك وقتي يك تبليغات سويي بشود و نظرهاي ما تشتت پيدا بكند و افكارمان افكار مختلف بشود... بايد الان همه افكارها يك چيز باشد. چطور در آن وقتي كه ما مواجه با اين قدرت شيطاني داخلي بوديم هيچ ديگر تشتتي در كار نبود. همه با هم يك فكر داشتيد واللهاكبر ميگفتيد و مقابله با يك چنين قدرتي ميكرديد شما الان ميدانيد كه مقابله ما با يك قدرتي است كه قدرتش صدها برابر زيادتر از آن قدرت قبلي است. شما امروز يك چنين حالي داريد و مملكتمان يك چنين حالي دارد مملكت شما الان يك حالي دارد كه اگر دير بجنبيم براي هميشه تا آخر از بين رفتهايم. همه بايد يكصدا باشند. سروصداي امروز حفظ مقابله با امريكاست... بايد همه قوايمان را مجتمع كنيم براي نجات دادن اين كشور بايد اگر مسائلي برايمان پيش بيايد هرچه هم سخت باشد تحمل كنيم. باز هم من تكرار ميكنم كه بدانيد شما با يك قدرتي مواجه هستيد كه اگر غفلت بشود مملكتتان از بين ميرود، غفلت نبايد بكنید غفلت نكردن به اين است كه همه قوا را و هرچه فرياد داريد بر سر امريكا بكشيد، هرچه تظاهرات بر ضد امريكا بكنيد قواي خودتان را مجهز بكنید و تعليمات پيدا كنيد و به دوستانتان تعليم بدهيد»، امام(ره) دقيقا با فرمايشات پيامبرگونه خود ضرورت تشكيل بسيج را ترسيم كردند. اما نيروي مقاومت بسيج بهعنوان يك عامل بازدارنده براي دشمنان انقلاب و يك عامل كنشگر براي تودههاي وسيع مردم از اقشار گوناگون است. اقشاري كه حول محور ولايت گردهم آمده و فرصتهاي گوناگوني از بدو تاسيس تاكنون به وجود آورده است.
بسيج فرصتي براي اتحاد ملي
8 سال دفاع مقدس، نمايشگاهي است از ايثار و شهادت كه هنر منحصربهفرد بسيجيان از اقوام گوناگون است. مرداني كه براي پايداري از اسلام و وحدت كلمه ايرانيان به جبهههاي حق عليه باطل گسيل شدند. همچنين گرد هم آمدن اقوام و قوميتهاي گوناگون از اقصي نقاط ايران در اين مجموعه، فرصتي عالي را براي نظام و مردم ايجاد كرده است كه اين خود موجب خنثي شدن شيطنتهاي تجزيهطلبانه و قوميتگرا شده است. از ديگرنمودهاي واقعي اين اتحاد ملي، در مقابله با تفرقهانگيزيهاي حزبي و گروههاي سياسي است. آنگاه كه در بحبوحههاي مهم سياسي مملكت مثل انتخابات، گروهبنديهاي فراوان شكل ميگيرد اين بسيج است كه مجددا مردم را حول يك محور يعني تبعيت از ولايت و اتحاد ملي سوق ميدهد.
بسيج فرصتي براي تثبيت شور انقلابي همراه با شعور انقلابي
انقلاب اسلامي ايران انقلابي برخاسته از عدالتخواهي و حمايت از مظلوم بوده است كه اين مهم قبل از ايجاد بصيرت در ميان مردم امكانپذير نخواهد بود. بصيرتي كه نشأت گرفته از قيام عاشورايي اباعبداللهالحسين و ظهور منجي عالم بشريت مهدي موعود(عج) است.
دست روي دست گذاشتن و سكوت از آفتهاي يك جامعه اسلامي و انقلابي است وشايد بهتر است بگوييم باعث نابودي اين جامعه خواهد بود. پس شور انقلابي که از سال 42 توسط امام خميني در دل مردم كاشته شد بايستي براي تثبيت انقلاب در ميان دلها زنده بماند. شوري انقلابي كه همواره باعث «عمل بهنگام و به اندازه» در وقايع مهم بعد از انقلاب شده است. از جمله دفاع مقدس، فتنههاي گوناگون و جنگ نرم.
اما براي دريافت اين حقايق و حركت فيسبيلالله اخلاص يك شرط اساسي است و راه تامين بصيرت، اخلاص و عمل بموقع و به اندازه، تهذيب و جهاد با نفس است. سخني كه رهبر معظم انقلاب همواره روي آن تاكيد داشتهاند.
توسعه كمي و كيفي بسيج به فراخور زمان
از ديگر فرصتهايي كه بسيج براي انقلاب فراهم كرده است توسعه در زمينههاي مختلف اجتماعي، سياسي و علمي است. شكلگيري بسيج اساتيد و هنرمندان ازحيث ارگانيك و همچنين ايجاد روحيه بسيجي در دل نخبگان علمي از حيث معنوي از ديگر تاثيرات بسيج از ابتداي انقلاب است كه در اين مورد ميتوان از ثبت اختراعات بسيار از سوي دانشجويان نخبه ارزشي، مشاركت در امر هوافضا و نانوتكنولوژي نام برد.
از حيث سياسي ميتوان به مقابله با فتنههاي گوناگون و گريبانگير انقلاب اشاره كرد كه بسيج با بصيرت خود كه وامگرفته از بصيرت عموم ملت ارزشي ايران است، آنها را با موفقيت پشتسر گذاشته است.
و از حيث اجتماعي، ميتوان كاهش فاصله طبقاتي، تشكيل هياتهاي مذهبي اصيل و آموزشهاي عمومي رايگان و حضور در حوادث غيرمترقبه طبيعي را نام برد.
مخلص كلام
بسيج بهترين الگو براي مشاركت در عرصههاي سرنوشتساز كشور در عرصههاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، امنيتي، علمي و... است. بديهي است ايفاي چنين نقشي منوط به داشتن بصيرت و آگاهي و هوشياري عميق و همهجانبه است.
مهمترين رمز موفقيت و ماندگاري بسيج و بسيجيان اتصال به كانون مشروعيت نظام يعني مقام ولايت مطلقه فقيه است، بسيج بازوي پرتوان وليامر و امامت امت است و بر اين باور ثابتقدم خواهد ماند، ملامت و سرزنش خناسان در عزم و اراده آنان تاثير نميگذارد، خستگي نميشناسد، در هر ميداني كه نياز به حضور او احساس شود سر از پا نشناخته حضور هوشمندانه و موثر پيدا ميكند، بسيجي اهل خطر است و غبارها را از چهره انقلاب و انقلابيون پاك ميكند، بسيج خار چشم دشمنان و ايادي وابسته به استكبار است و با بينش و بصيرت نافذ خويش قلههاي ترقي را ميپيمايد و گام به گام با مقتداي خويش، حركت ميكند.










